مدیریت توجه: مهارتهای سازمانی برای دنیای پرهیاهوی کار
مدیریت توجه در سطح سازمانی فراتر از تلاش فردی است. شما میتوانید بهترین کارمند دنیا را استخدام کنید، اما اگر فرهنگ سازمانی او را مجبور کند به ۱۵ جلسهی بیهدف در هفته برود، هر روز به ۲۰۰ پیام در چهار کانال مختلف جواب دهد و مدیرش در هر ساعتی از روز انتظار پاسخ فوری داشته باشد، او هم ناگزیر فرسوده میشود. ساختار و فرهنگ موجود در سازمان یا تمرکز را ایجاد میکند و یا آن را از بین میبرد.
در ادامه، ده مهارت سازمانی را بررسی میکنیم که هر تیم و شرکتی میتواند اجرا کند.
۱. طراحی هنجارهای ارتباطی مشخص
بزرگترین منبع حواسپرتی در سازمانهای امروز، «ارتباطات بیقاعده» است. وقتی هر کس هر لحظه و از هر کانالی میتواند هر پیامی بفرستد، سازمان عملاً در حال تولید حواسپرتی به صورت سیستمی است. راه حل، تدوین یک «توافقنامه ارتباطی» است. این توافقنامه باید مشخص کند که چه نوع پیامی از چه کانالی ارسال شود: آیا این یک ایمیل است؟ یک پیام در چت تیمی؟ یک درخواست در سیستم مدیریت کار؟ یا یک جلسه؟ همچنین باید زمان پاسخگویی استاندارد را تعریف کند: مثلاً پیامهای چت حداکثر ظرف ۴ ساعت کاری و ایمیلها ظرف ۲۴ ساعت پاسخ داده شوند و در نهایت، باید مشخص کند که چه چیزی واقعاً «اضطراری» است و از چه کانالی اعلام شود. یک قانون ساده و مؤثر: «هر پیام باید یک درخواست مشخص داشته باشد.» پیامهای مبهم مانند «دربارهی فلان پروژه یه صحبت کنیم» بدون هدف و دستور جلسه، منبع اصلی رفتوبرگشتهای بینتیجه و اتلاف توجه هستند.
۲. بازطراحی جلسات بر اساس وظیفه و نه عادت
در بسیاری از سازمانها، جلسات به صورت عادت برگزار میشوند. هفتهای دو جلسهی وضعیت که هر کدام یک ساعت طول میکشد، در حالی که میشد در ۱۵ دقیقه با یک سند نوشتاری انجام داد. تحقیقات نشان میدهد که مدیران به طور متوسط ۲۳ ساعت در هفته را در جلسات میگذرانند و بیش از نیمی از این زمان را بیاثر میدانند. هر جلسهی اضافی مانند یک بلوک تمرکز نابود شده برای کل تیم است. برای اصلاح این وضعیت، یک استاندارد سهبخشی برای جلسات تعریف کنید: هدف جلسه (تصمیمگیری، همراستاسازی، حل مسئله یا اشتراک اطلاعات)، دستور جلسه (لیست موضوعات با زمان مشخص برای هرکدام) و خروجی مورد انتظار (تصمیم، برنامه، یا لیست اقدام). نقشها را مشخص کنید: یک نفر تسهیلگر باشد که جلسه را در مسیر نگه دارد، یک نفر نگهدارندهی زمان باشد و یک نفر هم مصوبات را ثبت کند.
یک قانون ساده و مؤثر: اگر کسی در جلسه واقعاً تصمیمگیرنده، تأمینکننده اطلاعات حیاتی و یا مجری تصمیم نیست، دعوت نشود. و اگر جلسهای تصمیمی ندارد که بگیرد یا همراستاسازی جدی نمیخواهد، آن را به یک آپدیت نوشتاری کوتاه در ایمیل یا سند مشترک تبدیل کنید.

۳. ایجاد بلوکهای تمرکز سازمانی
در بسیاری از سازمانها، تقویم کاری مثل یک پازل تکهتکه شده است: نیم ساعت جلسه، یک ساعت جلسه، ۱۵ دقیقه جلسه. در چنین شرایطی، هیچ وقت فضای کافی برای کار عمیق وجود ندارد و افراد مجبور میشوند کارهای اصلی خود را به شبها یا آخر هفته بکشانند.
راهحل: در سطح سازمان، بلوکهای زمانی را به عنوان «زمان بدون جلسه» در تقویم قفل کنید. مثلاً سهشنبهها از ۹ صبح تا ۱۲ ظهر یک بازهی «تمرکز تیمی» تعریف کنید که در آن هیچ جلسهای برنامهریزی نشود. یا اینکه هر روز از ۸ تا ۱۰ صبح را به عنوان «ساعتهای طلایی تمرکز» اعلام کنید. نکتهی کلیدی: مدیران باید الگو باشند. اگر مدیر ارشد در همین بازهها جلسه بگذارد یا پیام فوری بفرستد، کل سیستم بیاثر میشود. همچنین، از اعضای تیم بخواهید در این بازهها وضعیت خود را روی «مشغول» یا «Do Not Disturb» بگذارند و پاسخ به پیامها را به زمان استراحت موکول کنند.
۴. سیستم مدیریت وقفه و درخواستهای فوری
یکی از مخربترین عادتهای سازمانی این است که همه چیز «فوری» تعریف میشود. وقتی هر درخواستی با برچسب «فوری» به تیم میرسد، در عمل هیچ چیز فوری وجود ندارد و افراد به مرور یاد میگیرند که همه را نادیده بگیرند. برای حل این مشکل، باید تعریف رسمی و شفافی از «فوریت» داشته باشید: چه موقعیتی واقعاً اضطراری است؟ مثلاً خطر مالی مستقیم، قطع سرویس مشتری، یا تهدید ایمنی. برای این موارد، یک کانال اختصاصی و محدود تعریف کنید. برای بقیهی درخواستها، یک سیستم صف طراحی کنید: تیکت، فرم، یا یک تخته که همه درخواستها در آن ثبت و بر اساس اولویت پردازش شوند.
یک شاخص کنترلی ساده: در هر هفته چند درخواست فوری واقعی دارید؟ اگر عدد بالاست، مشکل در فرایند است.
۵. شفافسازی اولویتها در سطح تیم
وقتی اولویتها مبهم هستند، هر کس با صدای بلندتر یا قدرت بیشتر میتواند توجه تیم را به سمت خود بکشد. نتیجه، تیمی است که همه چیز را نصفه انجام میدهد و هیچ چیز کامل نیست. شفافسازی اولویت یعنی در هر هفته، تیم حداکثر سه اولویت اصلی داشته باشد که همه آنها را بشناسند و بدانند که هر کار جدید یا باید به یکی از این سه اولویت وصل شود، یا رسماً جای یکی را بگیرد (یعنی یک اولویت قدیمی حذف شود). برای این کار، یک جلسهی کوتاه هفتگی ۱۵ تا ۲۰ دقیقهای بگذارید که در آن سه سوال مطرح شود: چه کاری را ادامه میدهیم؟ چه کاری را متوقف میکنیم؟ چه کاری را به تعویق میاندازیم؟ این جلسه را «اولویتیابی» بنامید.

۶. طراحی نقش و مالکیت برای کاهش بار هماهنگی
بخشی از حواسپرتی سازمانی ناشی از این است که مشخص نیست «تصمیم با کیست.» وقتی برای هر تصمیم باید چندین نفر را درگیر کرد، حجم پیامها، جلسات و رفتوبرگشتها به شدت افزایش مییابد. این یعنی بار شناختی بالا برای همه وجود دارد.
راهحل: برای هر پروژه یا وظیفه، یک «مالک تصمیم» مشخص کنید. این فرد اختیار تصمیمگیری نهایی را دارد و بقیه اعضا نقش مشورتی یا اجرایی دارند. یک ماتریس ساده RACI (مسئول، پاسخگو، مشورتشونده، اطلاعگیرنده) برای کارهای پرتکرار و پروژههای اصلی تهیه کنید و در دسترس همه بگذارید. این کار جلوی این را میگیرد که افراد برای پیدا کردن یک فایل یا یک تصمیم قدیمی، مجبور باشند با چند نفر تماس بگیرند و پیام بفرستند.
۷. سیستم بازخورد متمرکز و زمانبندیشده
بازخورد در فرهنگ بسیاری از سازمانها به صورت لحظهای و پراکنده داده میشود: یک پیام ناگهانی در چت، یک نظر در حین عبور از کنار میز همکار، یک ایمیل نصفهونیمه و …. این سبک بازخورد، توجه فرد را در زمان نامناسبی قطع میکند و کیفیت بازخورد را هم پایین میآورد. بازخورد باید «بستهبندی» شود. یعنی در یک پیام یا سند منسجم با موارد شمارهگذاریشده، به همراه مثال و پیشنهاد ارائه گردد. همچنین، بهتر است زمانهای مشخصی برای بازخورد تعریف شود: مثلاً بازبینی کارها در روزهای سهشنبه و چهارشنبه انجام شود، نه هر زمان که به ذهن کسی رسید.
یک قانون عملی دیگر: وقتی کسی از شما بازخورد میخواهد، از او بخواهید معیار را مشخص کند. یعنی بگوید «دربارهی فلان بخش نظر بده» نه «کل کار را ببین و نظر بده.» این کار هم دقت بازخورد را بالا میبرد و هم بار شناختی ارزیاب را کاهش میدهد.
۸. معماری دیجیتال و بهداشت ابزارها
سازمانها معمولاً به مرور زمان ابزارهای متعددی را اضافه میکنند: یک پیامرسان، یک ابزار مدیریت پروژه، یک ایمیل، یک دیتابیس مشترک، یک ابزار ویدیوکنفرانس و …. مشکل این است که هر ابزار جدید یک کانال توجه جدید است. وقتی اطلاعات و تصمیمها در پنج ابزار مختلف پخش میشوند، افراد مجبور میشوند بهطور دائم بین آنها جابهجا شوند و بخشی از یک تصمیم در چت پیدا میشود و بخش دیگر در یک سند قدیمی قرار میگیرد.
اقدام عملی: یک «ممیزی ابزارها» در سازمان انجام دهید. لیست همهی ابزارهای دیجیتالی که تیم استفاده میکند را بنویسید و برای هرکدام کاربرد مشخصی تعریف کنید. کانالهای اضافی را ببندید. هر سه ماه یکبار، ابزارها و کانالهای غیرفعال یا غیرضروری را پاکسازی کنید. مهمتر از همه: تصمیم بگیرید که «تصمیمها کجا ثبت میشوند.» اگر تصمیم فقط در چت ثبت شود، یک هفته بعد گم میشود. یک محل مشخص برای ثبت تصمیمات (مثلاً یک داکیومنت مشترک مرکزی یا بخشی از ابزار مدیریت پروژه) تعریف کنید.
۹. سنجش بار توجه در تیم به صورت دورهای
بدون اندازهگیری، نمیتوانید بهبود ایجاد کنید. اما سنجش در این زمینه نباید پیچیده یا کنترلگرانه باشد. یک نظرسنجی کوتاه ماهانه با سه سوال ناشناس کافی است: ۱) در هفته گذشته چند ساعت کار عمیق واقعی (بدون وقفه) داشتی؟ ۲) بزرگترین عامل قطع تمرکزت در این هفته چه بود؟ ۳) اگر یک تغییر در سازمان میتوانستی ایجاد کنی که تمرکزت را بهتر کند، آن تغییر چیست؟ نتایج این نظرسنجی را به صورت تیمی مرور کنید و دستکم یک اقدام مشخص بر اساس آن انجام دهید. مثلاً اگر تیم گفت بزرگترین مشکل جلسات اضافی است، تعداد جلسات را کاهش دهید. اگر گفت حجم پیامها زیاد است، هنجارهای ارتباطی را اصلاح کنید. این سنجش، فرهنگ «بازخورد ساختاری» را هم در تیم نهادینه میکند.
۱۰. فرهنگسازی: قدردانی از تمرکز به جای شلوغی
در نهایت، هیچ کدام از مهارتهای بالا بدون حمایت فرهنگ سازمانی دوام نمیآورند. اگر فرهنگ سازمانی «فردی که همیشه آنلاین است و سریع جواب میدهد» را تحسین کند، اما به کسی که ساعتها بیصدا روی یک پروژه کار میکند و تحویل باکیفیت میدهد توجهی نداشته باشد، همه به سمت «شلوغ بودن» حرکت میکنند نه «مؤثر بودن.» تغییر این فرهنگ از بالای هرم شروع میشود: مدیران ارشد باید در رفتار خود الگو شوند. جلسهی بیهدف نگذارند، بعد از ساعات کاری پیام ندهند (یا اگر ضروری است توضیح دهند که الزام به پاسخ فوری نیست)، و در ارزیابی عملکرد، خروجی باکیفیت را بر حجم حضور و پاسخدهی سریع ترجیح دهند.
یک اقدام عملی ساده: در جلسات عمومی و ارزیابیها، از افرادی که یک کار عمیق و باکیفیت تحویل دادهاند قدردانی کنید، نه از کسی که همیشه در دسترس بوده و سریع جواب میدهد. به تیم بگویید که «توجه متمرکز» سرمایهی اصلی سازمان است و برای آن ارزش قائل هستید. وقتی این پیام از سوی رهبران سازمان تکرار و در عمل نشان داده شود، فرهنگ تغییر میکند.

جمعبندی
در نهایت، وقتی از زاویهی روانشناسی صنعتی و سازمانی به مسئلهی مدیریت توجه نگاه میکنیم، یک نکته مشخص میشود: تمرکز چیزی نیست که صرفاً با «اراده بیشتر» به دست بیاید. تمرکز نتیجهی طراحی درست کار، محیط و عادتها است. وقتی فرد یاد میگیرد چگونه مرزهای توجه خود را حفظ کند و در کنار آن سازمان نیز ساختاری میسازد که از این تمرکز محافظت کند، بهرهوری دیگر حاصل فشار بیشتر نیست؛ حاصل شفافیت، نظم ذهنی و کاهش اصطکاکهای روزمره در کار است.
در تجربهی کار با تیمها و سازمانهای مختلف، بارها دیده شده که گاهی تغییرات کوچک اما هدفمند مثل مشخص شدن خروجی کار قبل از شروع، حذف چند جلسهی غیرضروری، یا ایجاد چند ساعت کار عمیق در تقویم هفتگی، میتواند جریان کار یک تیم را به شکل قابل توجهی متحول کند. در واقع، توجه سرمایهای است که اگر برای آن سیستم مراقبت طراحی نشود بهتدریج پراکنده میشود، اما اگر بهدرستی مدیریت شود، کیفیت تصمیمها، سرعت پیشرفت پروژهها و حتی رضایت شغلی افراد را به شکل محسوسی افزایش میدهد.
به همین دلیل بسیاری از سازمانها و حتی افراد حرفهای، در مقطعی از مسیر کاری خود تصمیم میگیرند کمی از بیرون به سیستم کاریشان نگاه کنند؛ بررسی یک نگاه متخصص و بیرون از سازمان میتواند یک بازنگری در شیوهی مدیریت توجه و جریان کار انجام دهد و نقاطی را روشن کند که در شلوغی روزمره کمتر دیده میشوند. شاید مهمترین پیام این بحث هم همین باشد: تمرکز یک مهارت قابل ساختن است؛ مهارتی که با چند تغییر کوچک در عادتها و ساختارها میتواند به یکی از ارزشمندترین داراییهای فرد و سازمان تبدیل شود.
درباره یوسفی نسرین
از اونجایی که به "اثر پروانهای" معتقدم و بنظرم هیچ اتفاقی در مسیر زندگیِ ما تصادفی نیست؛ تکتک تصمیمهایی که امروز میگیریم، به نحوی بر روند زندگیمون تاثیر میگذارن. مثلا یکی از تصمیمهای خودِ من تو سال ۹۵ باعث تغییر اساسی شد، تا جایی که امروز، من، نسرین یوسفی در ابتدای ۲۸ سالگی، کاندید دکترای روانشناسی صنعتی و سازمانی دانشگاه اصفهان با شماره عضویت ۵۴۳۵۱ در سازمان نظام روانشناسی، هستم.
نوشتههای بیشتر از یوسفی نسرینپست های مرتبط
31 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
28 اردیبهشت 1405
دیدگاهتان را بنویسید