هنرِ تمرکز در دنیای شلوغ امروز
تا به حال حس کردهاید که در پایانِ یک روزِ کاری، حتی یک کارِ مهم هم که باعثِ رضایت قلبیتان شود هم به سرانجام نرساندهاید، اما با این حال چنان خستهاید که انگار کوه کندهاید؟ این همان مسالهای است که ما در روانشناسیِ صنعتی و سازمانی «خستگیِ کاذب» یا «فرسایشِ شناختی» مینامیم. دنیایِ مدرن، ذهنِ ما را به گونهای شرطی کرده که مثل یک پرندهی بیقرار، مدام از این شاخه به آن شاخه بپریم. ایمیل چک میکنیم، پاسخِ یک پیامِ فوریِ کاری را میدهیم، در جلسهای حضور پیدا میکنیم که شاید نیمی از آن برای ما کاربردی ندارد و دوباره سعی میکنیم به سراغِ کارِ اصلیمان برویم. ما تصور میکنیم این حجم از فعالیت یعنی «بهرهوری بالا»، اما حقیقتِ تلخ این است که ما داریم انرژیِ حیاتیِ مغزمان را به جای تولیدِ ارزش، صرفِ مدیریتِ حواسپرتی میکنیم.
هر بار که حواسِ شما با یک اعلانِ گوشی یا گفتگویِ ناگهانیِ همکاران پرت میشود، مغزِ شما باید هزینهی گزافی برای بازگشت به نقطهی تمرکزِ قبلی بپردازد. تصور کنید هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، یک باکِ بنزینِ پر از انرژیِ ذهنی دارید؛ اگر در طولِ روز مدام با حواسپرتیهایِ کوچک سوراخهای ریزی در این باک ایجاد کنید، تا ظهر بخشِ بزرگی از توانِ تحلیلیتان هدر رفته است. کارِ عمیق یعنی یاد بگیریم که چگونه این باکِ انرژی را مدیریت کنیم و برای کارهای سخت، پناهگاهی امن بسازیم. این مهارت، در واقع همان هنرِ بستنِ درِ اتاقِ ذهنتان به روی جهانِ بیرون است تا بتوانید آنچه را که در قلبِ پروژههایتان نهفته است، به واقعیت تبدیل کنید؛ مهارتی که در این دنیایِ پُر سر و صدا، حکمِ پناهگاهی برای سلامتِ روانِ شما را دارد.
چرا «چند وظیفگی» یک توهمِ خطرناک است؟
خیلی از افراد فکر میکنند که با انجامِ همزمانِ چند کار، بهرهوریِ خود را چندبرابر میکنند، اما این بزرگترین دروغِ عصرِ تکنولوژی است. مغزِ انسان از نظرِ بیولوژیکی به شکلی طراحی نشده که همزمان به ده موضوعِ متفاوت فکر کند. آنچه ما فکر میکنیم «چند وظیفگی» است، در واقع «تغییرِ سریعِ توجه» است. در روانشناسی، پدیدهای به نام «باقیماندهی توجه» داریم؛ یعنی وقتی شما از کار «الف» به کار «ب» میپرید، بخشی از توجه شما هنوز در کار «الف» گیر کرده است. مثل این است که سعی کنید همزمان با دو نفر به دو زبانِ متفاوت صحبت کنید؛ نتیجه این میشود که هیچکدام از جملات را کامل نمیشنوید و هیچکدام را هم درست پاسخ نمیدهید. این وضعیتِ دائمی جابهجایی، اضطرابِ پنهانی در ما ایجاد میکند چون همیشه حس میکنیم کاری نیمهتمام داریم.
تا به حال برای شما پیش آمده است که در حینِ کار، ناگهان استرس بگیرید که «ای وای، فلان ایمیل را جواب ندادم»؟ این یعنی ذهن شما در حالِ تجزیه شدن است. کارِ عمیق به ما یاد میدهد که «تکوظیفگی» نه تنها تنبلی نیست، بلکه بالاترین سطحِ هوشِ عملیاتی است. وقتی یک ساعتِ تمام فقط روی یک مسئلهی پیچیده میمانید، نه تنها کار را زودتر تمام میکنید، بلکه ذهنتان در پایانِ روز، بسیار آرامتر از زمانی است که ده کارِ ناقص را با هم پیش بردهاید. تکوظیفگی، به معنی احترام به ظرفیتِ محدودِ ذهن و استفادهی حداکثری از آن برای تولیدِ خروجیِ باکیفیت است.

کلیدِ طلایی برای فرار از فرسودگی شغلی
فرسودگی شغلی همیشه به خاطرِ زیاد کار کردن نیست؛ خیلی وقتها به خاطرِ «احساسِ عدمِ تسلط» است. وقتی روزِ شما توسط دیگران کنترل میشود (با ایمیلها، درخواستهای فوری و جلسات بیهدف)، شما حس میکنید که به جای ارائهی تخصص خودتان، کارمندِ ارادهی دیگران هستید. کارِ عمیق به شما کمک میکند تا دوباره حسِ «کنترل» بر زمان و خروجیهایتان را به دست بگیرید. وقتی شما عامدانه زمانی را برای یک کارِ دشوار اختصاص میدهید و آن را با تمرکزِ بالا به پایان میرسانید، ترشحِ دوپامین در مغزتان به اوج میرسد. این هورمون به شما حسِ پیروزی و رضایت میدهد. کسی که کارهای عمیق انجام میدهد، در پایانِ روز میداند دقیقاً چه چیزی ساخته است و این «حسِ سازندگی» دیواری است که جلوی اضطراب و خستگیِ مزمنِ شغلی را میگیرد.کارِ عمیق، دارویِ ضدِ افسردگیِ شغلی است، زیرا به ما یادآوری میکند که «من مهارت دارم و میتوانم کارهای بزرگ را به سرانجام برسانم». این حسِ کفایت، برای سلامتِ روانِ ما حیاتی است.
وقتی در وضعیتِ عمیق کارکردن قرار میگیرید، در آن لحظه هیچ نگرانی یا اضطرابی هم احساس نمیکنید. کارِ عمیق، یعنی پس گرفتنِ سکانِ اراده از دستِ آشفتگیهای بیرونی و تبدیل شدن به کسی که میداند در هر لحظه چه کاری انجام میدهد و چرا آن را انجام میدهد.
چطور در دنیای کار امروز به یک «نیروی کمیاب» تبدیل شوید؟
دنیا به سمتی میرود که کارهای ساده، تکراری و اداری به سرعت توسط هوش مصنوعی و اتوماسیون انجام میشود. اما چیزی که هیچ ماشین یا رباتی نمیتواند جایگزینِ آن شود، تواناییِ «فکر کردنِ عمیق روی مسائل پیچیده» است. اگر شما کارمندی هستید که همیشه درگیرِ پاسخ دادن به پیامهاست، به راحتی قابل جایگزینی هستید. اما اگر کسی باشید که میتواند ساعتها روی یک پروژهی سخت تمرکز کند و راهکارهای نوآورانه بدهد، شما به یک نیروی «کمیاب» تبدیل میشوید. در روانشناسیِ سازمانی، به این افراد «نیروهای با ارزشِ افزوده بالا» میگوییم؛ کسانی که میتوانند گرههای کورِ یک سازمان را با تمرکز باز کنند.
کارِ عمیق، در واقع سرمایهگذاریِ مستقیم روی ذهنِ خودتان است. هرچه بیشتر بتوانید عمیق شوید، ارزشِ شما در بازارِ کار بالاتر میرود. این یک مزیتِ رقابتی است که هیچکس نمیتواند از شما بگیرد. اگر دیگران در سطحِ ایمیلبازی و کارهای سطحی ماندهاند، شما با کارِ عمیق، به عمقِ مسائل نفوذ میکنید و راهحلهایی میسازید که برای سازمانها حیاتی است. این مهارت، امنیتِ شغلیِ شما را در دنیایِ پر از ابهامِ آینده تضمین میکند.
در واقع، کارِ عمیق شما را از یک کارمندِ معمولی که فقط «اجراکننده» است، به یک «خالقِ ارزش» ارتقا میدهد که در دنیایِ کار، برای داشتنِ او باید رقابت کنند.
چطور محیطِ اطرافمان را برای تمرکز مهندسی کنیم؟
دشمنانِ تمرکز همه جا هستند: نوتیفیکیشنهای گوشی، همکارانی که بیموقع صحبت میکنند و حتی صداهایی که در محیطِ کاری شنیده میشود. اما نکته اینجاست که ما اغلب اجازه میدهیم اینها بر ما مسلط شوند. برای کارِ عمیق، باید محیط اطرافتان را «مهندسی» کنید. این یعنی گاهی باید «نه» بگویید؛ به کسی که بیدلیل میخواهد وقتتان را بگیرد، به اپلیکیشنهایی که مدام پیامهای بیاهمیت میفرستند و …. اگر در محیطی شلوغ هستید، از هدفون استفاده کنید یا ساعاتی را به عنوان «ساعاتِ آفلاین» مشخص کنید و به همکارانتان بگویید که در این زمان به هیچ پیام یا تماسی پاسخ نمیدهید.
وقتی شما به دیگران نشان میدهید که در زمانهایِ مشخصی «غیرقابل دسترس» هستید، آنها هم یاد میگیرند که به زمانِ شما احترام بگذارند. محیطِ کاریِ شما، بازتابی از مرزهایی است که تعیین کردهاید. اگر مرزی نباشد، انرژیِ شما توسطِ نیازهایِ دیگران تخلیه میشود. مهندسیِ محیط به معنی حذفِ محرکهایِ حواسپرتی است. گوشی را از دیدِ خود دور کنید، پنجرههایِ غیرضروریِ مرورگر را ببندید و یک فضایِ کاریِ آرام برای خود بسازید. یادتان باشد که «تمرکز» کالایِ لوکسی است که باید برای حفظِ آن مبارزه کنید؛ اگر شما از آن محافظت نکنید، هیچکسِ دیگری این کار را برای شما انجام نخواهد داد.

روشی برای شروعِ تمرکز
بسیاری از افراد میپرسند «از کجا شروع کنم؟»؛ پاسخِ ساده این است: «کوچک شروع کنید و مداومت داشته باشید». تمرکز یک عضله است و مثل عضلهی بدنسازی، با بلند کردنِ وزنههای سنگینِ ۸ ساعته در روزِ اول، آسیب میبینید و ناامید میشوید. با ۳۰ دقیقه شروع کنید. صبحِ زود یا زمانی که بیشترین انرژی را دارید، مهمترین کارِ روز را انتخاب کنید. گوشی را در اتاقِ دیگری بگذارید و به خودتان بگویید: «فقط ۳۰ دقیقه روی این کار میمانم». وقتی این زمان تمام شد، به خودتان پاداش بدهید (مثل خوردن یک فنجان چای یا استراحتی کوتاه). کمکم این ۳۰ دقیقه را به ۴۵ و ۶۰ دقیقه برسانید.
نکتهیِ مهم این است که به مغزتان یاد بدهید که در زمانِ کار، خبری از اینستاگرام یا چک کردنِ سایتهای خبری نیست. این «انضباطِ ذهنی» مثل یادگیریِ یک زبانِ جدید است؛ اوایل دشوار است، مغزتان مقاومت میکند و مدام میخواهد به سمتِ لذتهایِ لحظهای فرار کند، اما بعد از چند هفته، مغزتان عاشقِ این وضعیت میشود. شما در حالِ ساختنِ یک عادتِ جدید هستید؛ عادتی که به شما قدرت میدهد بر هوسهایِ لحظهای برای گشتن در فضای مجازی غلبه کنید. هر بار که موفق میشوید ۳۰ دقیقه تمرکزِ خالص داشته باشید، یک پیروزیِ بزرگ در برابرِ حواسپرتی کسب کردهاید.
هنر استراحت به موقع
کارِ عمیق بدونِ استراحتِ عمیق، غیرممکن است. اما منظور از استراحت، چرخیدن در فضایِ مجازی نیست. چرخیدن در اینستاگرام، تماشایِ ویدیوهایِ کوتاه یا خواندنِ اخبار، مغز را خستهتر میکند؛ چون مغز باز هم در حالِ پردازشِ هزاران اطلاعاتِ بیفایده است. استراحتِ واقعی یعنی «قطعِ ارتباطِ کاملِ حسی و شناختی». پنج دقیقه راه رفتن در حیاط، خیره شدن به یک منظرهی دور، گوش دادن به صدایِ طبیعت یا حتی نوشیدنِ یک لیوان آب بدونِ نگاه کردن به گوشی روشهای بهتری هستند که «استراحتهایِ شارژکننده» نامیده میشوند.
وقتی بعد از یک کارِ عمیق، مغزتان را کاملاً رها میکنید، ناخودآگاهِ شما شروع به حل کردنِ مسائلِ پیچیده میکند. جالب است بدانید که بهترین ایدهها و راهحلهایِ خلاقانه، معمولاً زمانی به سراغِ ما میآیند که در حالِ استراحتِ عمیق هستیم، نه وقتی که با فشارِ زیاد سعی داریم فکر کنیم. استراحتِ عمیق یعنی به مغز اجازه دهیم به حالتِ «پیشفرض» برگردد. اگر مغزِ شما همیشه در حالِ دویدن باشد، هیچوقت نمیتواند برایِ ماراتنِ بعدی آماده شود. استراحت، بخشی از فرآیندِ کار است. پس بدونِ احساسِ گناه، به ذهنتان استراحتِ واقعی بدهید تا بتواند دوباره با قدرتِ تمام به میدانِ کارِ عمیق برگردد.

جمع بندی
در نهایت، کارِ عمیق فقط دربارهیِ پولِ بیشتر درآوردن یا ارتقایِ شغلی نیست؛ دربارهیِ «کیفیتِ زندگی» است. وقتی یاد بگیرید که عمیق کار کنید، یاد میگیرید که عمیق هم زندگی کنید. وقتی با کسی حرف میزنید، واقعاً به او گوش میدهید و حضورِ کامل دارید. وقتی در حالِ غذا خوردن هستید، واقعاً طعم و لذتِ آن را درک میکنید. دنیایِ ما به سرعت به سمتِ «سطحی شدن» و «رد شدن از رویِ مسائل» پیش میرود، اما شما میتوانید متفاوت باشید. با انتخابِ کارِ عمیق، شما در واقع دارید کنترلِ کاملِ ذهن و زندگیتان را پس میگیرید.
باید پذیرفت که بازگرداندنِ تمرکز به محیطی که طراحی شده تا ما را از مسیر خارج کند، کارِ سادهای نیست. گاهی مشکل فقط کمبودِ اراده نیست؛ بلکه ریشههای عمیقتری در سبکِ پردازشِ ذهنی یا الگوهای رفتاریِ نهادینهشده در محیطِ کار وجود دارد که اجازه نمیدهد فرد واردِ وضعیتِ کارِ عمیق شود. شناساییِ این الگوهایِ پنهان، اغلب اولین قدم برای تغییر است. زمانی که فرد میآموزد چگونه ساختارِ تعاملاتِ شغلی، اولویتبندیهایِ شناختی و مدیریتِ اضطرابِ ناشی از حجمِ کار را تحلیل کند، کارِ عمیق نه به عنوان یک فشارِ مضاعف، بلکه به عنوانِ بخشی طبیعی از روتینِ کاری ظاهر میشود.
برای کسانی که قصد دارند این فرآیند را فراتر از توصیههایِ عمومی دنبال کنند، تحلیلِ ساختاریافتهیِ الگوهایِ کاری و طراحیِ یک نقشهیِ راهِ اختصاصی که متناسب با ویژگیهایِ روانیِ فرد و اقتضائاتِ محیطِ سازمانیاش باشد، میتواند راهگشا باشد. تغییرِ کیفیتِ خروجیِ ذهنی، بیش از آنکه به تکنیکهایِ مدیریتِ زمان نیاز داشته باشد، نیازمندِ نگاهی دقیق به چیدمانِ روانیِ فعالیتها در طولِ روز است. در نهایت، هنرِ تمرکز، نقطهی آغاز ورود به نسخهیِ باکیفیتتری از حرفهای بودن و سلامتِ روان است؛ جایی که کار کردن، دیگر به معنایِ سوختن نیست، بلکه ابزاری برای خلقِ معنا و تعالیِ فردی است.
درباره یوسفی نسرین
از اونجایی که به "اثر پروانهای" معتقدم و بنظرم هیچ اتفاقی در مسیر زندگیِ ما تصادفی نیست؛ تکتک تصمیمهایی که امروز میگیریم، به نحوی بر روند زندگیمون تاثیر میگذارن. مثلا یکی از تصمیمهای خودِ من تو سال ۹۵ باعث تغییر اساسی شد، تا جایی که امروز، من، نسرین یوسفی در ابتدای ۲۸ سالگی، کاندید دکترای روانشناسی صنعتی و سازمانی دانشگاه اصفهان با شماره عضویت ۵۴۳۵۱ در سازمان نظام روانشناسی، هستم.
نوشتههای بیشتر از یوسفی نسرینپست های مرتبط
29 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
28 اردیبهشت 1405
دیدگاهتان را بنویسید