کمکاری خاموش؛ شکل جدید نارضایتی شغلی در سازمانها
مقدمه
در سالهای اخیر، یکی از مفاهیمی که در متون مدیریت منابع انسانی و روانشناسی صنعتی و سازمانی توجه زیادی را به خود جلب کرده است، پدیدهی «کمکاری خاموش» است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن کارکنان در سازمان حضور دارند و وظایف رسمی خود را انجام میدهند، اما تمایل و انرژی لازم برای مشارکت فعال، خلاقیت، ابتکار عمل و انجام فعالیتهای فراتر از شرح شغل را از دست میدهند.
برخلاف تصور عمومی، کمکاری خاموش به معنای تنبلی یا ناتوانی در انجام وظایف نیست. در بسیاری از موارد کارکنانی که دچار این وضعیت میشوند، از نظر مهارت و توانایی در سطح مطلوبی قرار دارند. آنچه تغییر میکند، میزان درگیری روانی و عاطفی آنها با کار است. فرد تصمیم میگیرد تنها حداقل مسئولیتهای تعریفشده را انجام دهد و از هرگونه تلاش اضافی خودداری کند.
از منظر روانشناسی صنعتی و سازمانی، کمکاری خاموش را میتوان نشانهای از نوعی نارضایتی شغلی پنهان دانست؛ نارضایتیای که الزاماً به اعتراض یا استعفا منجر نمیشود، بلکه به شکل کاهش تدریجی انگیزش و تعهد شغلی بروز میکند. در ادامه این مقاله تلاش میشود مفهوم کمکاری خاموش، ریشههای روانشناختی آن، نشانهها و پیامدهای آن برای کارکنان و سازمانها بررسی شود.
تعریف کمکاری خاموش از منظر روانشناسی صنعتی و سازمانی
کمکاری خاموش به وضعیتی اشاره دارد که در آن کارکنان بدون ترک رسمی سازمان، سطح مشارکت و درگیری روانی خود با شغل را به پایینترین میزان کاهش میدهند. در این حالت فرد همچنان وظایف محولشده را انجام میدهد، اما از انجام فعالیتهایی که خارج از چارچوب رسمی نقش او هستند خودداری میکند.
در ادبیات علمی، این پدیده با مفاهیمی مانند «کاهش درگیری شغلی»، «انصراف روانی از کار» و «بیتفاوتی شغلی» ارتباط نزدیکی دارد. کارکنانی که دچار این وضعیت میشوند معمولاً از نظر فیزیکی در سازمان حضور دارند، اما تمایلی به سرمایهگذاری هیجانی یا شناختی در کار خود ندارند. به بیان ساده، کمکاری خاموش نوعی تغییر در نگرش فرد نسبت به شغل است. شرایطی که در آن، شغل منبعی برای رشد، معنا یا رضایت نیست، بلکه صرفاً به فعالیتی برای دریافت حقوق تبدیل میگردد.

تفاوت کمکاری خاموش با فرسودگی شغلی
اگرچه کمکاری خاموش و فرسودگی شغلی در ظاهر شباهتهایی دارند، اما از نظر روانشناختی تفاوتهای مهمی میان آنها وجود دارد.
فرسودگی شغلی معمولاً در نتیجه فشار کاری شدید، استرس مزمن و خستگی هیجانی طولانیمدت ایجاد میشود. در این حالت فرد احساس تحلیل رفتن انرژی، خستگی عمیق و گاهی بدبینی نسبت به کار را تجربه میکند. در مقابل، کمکاری خاموش بیشتر یک تصمیم رفتاری و شناختی است. فرد به این نتیجه میرسد که صرف انرژی بیشتر در سازمان ارزشمند یا عادلانه نیست، بنابراین به طور آگاهانه سطح تلاش خود را کاهش میدهد. به همین دلیل بسیاری از کارکنان در حالت کمکاری خاموش هنوز توانایی انجام کار را دارند، اما انگیزهای برای فراتر رفتن از حداقل وظایف ندارند.
البته در برخی موارد کمکاری خاموش میتواند مقدمهای برای فرسودگی شغلی یا حتی ترک سازمان باشد.
ریشههای روانشناختی کمکاری خاموش
برای درک این پدیده باید به عوامل روانشناختی و سازمانی که زمینهساز آن هستند توجه کرد. چند عامل مهم در شکلگیری کمکاری خاموش نقش دارند:
نقض قرارداد روانشناختی
یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی سازمانی «قرارداد روانشناختی» است. این قرارداد به مجموعه انتظارات نانوشتهای اشاره دارد که میان کارمند و سازمان شکل میگیرد. کارکنان انتظار دارند سازمان در قبال تلاش و تعهد آنها، فرصت رشد، احترام، امنیت شغلی و عدالت را فراهم کند. زمانی که کارکنان احساس کنند سازمان به این انتظارات پایبند نبوده است، احساس بیاعتمادی و ناامیدی شکل میگیرد. در چنین شرایطی فرد ممکن است تصمیم بگیرد سطح تعهد خود را کاهش دهد.
برای مثال، تصور کنید کارمندی چند سال تلاش قابل توجهی برای سازمان انجام داده و بارها وعده ارتقای شغلی دریافت کرده است، اما در نهایت این فرصت به فرد دیگری واگذار میشود. در چنین وضعیتی احتمال دارد کارمند به این نتیجه برسد که تلاش اضافی فایدهای ندارد و بهتر است فقط وظایف رسمی خود را انجام دهد.
احساس بیعدالتی سازمانی
ادراک عدالت در محیط کار نقش مهمی در انگیزش کارکنان دارد. زمانی که کارکنان احساس کنند توزیع پاداشها، فرصتها یا حتی نحوه رفتار مدیران عادلانه نیست، انگیزه آنها برای مشارکت فعال کاهش مییابد.
- بیعدالتی میتواند در سه سطح تجربه شود :
- عدالت توزیعی که به نحوه توزیع پاداشها و منابع مربوط است.
- عدالت رویهای که به منصفانه بودن فرآیندهای تصمیمگیری اشاره دارد.
- عدالت تعاملی که به شیوه برخورد مدیران با کارکنان مربوط میشود.
کاهش در هر یک از این ابعاد میتواند زمینهساز کمکاری خاموش شود.
فقدان معنا در کار
انسانها تمایل دارند کاری انجام دهند که برای آنها معنادار باشد. اگر شغل صرفاً به مجموعهای از وظایف تکراری و فاقد ارزش شخصی تبدیل شود، احتمال کاهش انگیزش درونی افزایش مییابد. بر اساس نظریه خودتعیینگری در روانشناسی، افراد زمانی بیشترین انگیزش را دارند که سه نیاز روانشناختی اساسی آنها یعنی احساس خودمختاری، احساس شایستگی و احساس تعلق برآورده شوند. اگر محیط کار نتواند این نیازها را تأمین کند، فرد ممکن است به تدریج ارتباط روانی خود با شغل را از دست بدهد.
فرهنگ سازمانی کنترلگر
در برخی سازمانها کنترل شدید، نظارت مداوم و میکرومدیریت رایج است. در چنین محیطهایی کارکنان احساس میکنند به آنها اعتماد نمیشود و استقلال حرفهای ندارند. این وضعیت میتواند به کاهش انگیزش و مشارکت منجر شود.
برای مثال در سازمانهایی که مدیران دائماً عملکرد کارکنان را زیر نظر دارند و کوچکترین خطا با واکنش شدید مواجه میشود، کارکنان معمولاً ترجیح میدهند فقط حداقل کار لازم را انجام دهند تا از ریسک انتقاد یا تنبیه دور بمانند.

پیامدهای کمکاری خاموش برای سازمان
کمکاری خاموش فقط یک مسئله فردی نیست، بلکه پدیدهای است که میتواند آثار عمیق و گستردهای بر سطح تیم، واحد سازمانی و کل سازمان بر جای بگذارد. یکی از دلایل اهمیت این موضوع آن است که هزینههای آن اغلب پنهاناند و برخلاف غیبت یا ترک خدمت، بهسادگی در شاخصهای رسمی دیده نمیشوند. ممکن است سازمان همچنان نیروی انسانی خود را حفظ کرده باشد، اما بخش مهمی از انرژی، خلاقیت، تعهد و ظرفیت روانی کارکنان را از دست داده باشد.
نخستین پیامد مهم کمکاری خاموش، کاهش بهرهوری واقعی سازمان است. در ظاهر ممکن است حجم مشخصی از کار همچنان انجام شود، اما کیفیت، سرعت، دقت، خلاقیت و انرژی لازم برای پیشبرد مؤثر امور کاهش مییابد. در بسیاری از مشاغل امروزی، بهرهوری فقط به انجام وظیفه محدود نیست، بلکه به کیفیت تصمیمگیری، همکاری، حل مسئله و پیشبینی مسائل آینده نیز وابسته است. وقتی کارکنان فقط در سطح حداقلی عمل میکنند، بهرهوری واقعی سازمان افت میکند، حتی اگر گزارشهای رسمی در کوتاهمدت این موضوع را نشان ندهند.
دومین پیامد، کاهش نوآوری و یادگیری سازمانی است. نوآوری معمولاً از دل کنجکاوی، انگیزش، احساس مالکیت روانی و مشارکت داوطلبانه شکل میگیرد. کارکنانی که درگیر کمکاری خاموش هستند، به احتمال زیاد ایدههای خود را مطرح نمیکنند، برای اصلاح فرآیندها انرژی نمیگذارند و در مسیر بهبود مستمر نقشی فعال ایفا نمیکنند. در نتیجه، سازمان بهتدریج به سمت ایستایی حرکت میکند و ظرفیت انطباق خود را از دست میدهد.
سومین پیامد، تضعیف رفتارهای شهروندی سازمانی است. سازمانها فقط با اجرای خشک وظایف رسمی پیش نمیروند. آنچه بسیاری از تیمها را کارآمد میکند، وجود رفتارهای داوطلبانهای مانند حمایت از همکاران، انتقال تجربه، انعطافپذیری در زمان بحران، پذیرش مسئولیت اخلاقی و مشارکت در حل مسائل جمعی است. کمکاری خاموش این لایه نامرئی اما حیاتی از عملکرد را از بین میبرد. در نتیجه، سازمان از درون خشک، مکانیکی و کمتحرک میشود.
چهارمین پیامد، کاهش سرمایه اجتماعی سازمان است. سرمایه اجتماعی به سطح اعتماد، همکاری، همبستگی و پیوندهای مثبت میان افراد در محیط کار اشاره دارد. وقتی تعداد زیادی از کارکنان از نظر روانی از سازمان فاصله میگیرند، این روابط نیز آسیب میبیند. افراد کمتر به یکدیگر اعتماد میکنند، تمایل کمتری به همکاری دارند و فضای کلی سازمان از حالت همدلانه و مشارکتی به سمت بیتفاوتی و فردگرایی دفاعی حرکت میکند.
پنجمین پیامد، افزایش ریسک خطا و کاهش مسئولیتپذیری فعال است. در بسیاری از موقعیتهای شغلی، کیفیت عملکرد به این بستگی دارد که کارکنان فراتر از حداقل وظایف، مراقب جزئیات باشند، مشکلات بالقوه را زود تشخیص دهند و در برابر مسائل احساس مسئولیت کنند. در کمکاری خاموش، این سطح از مسئولیتپذیری فعال کاهش مییابد. فرد ممکن است بگوید «من کار خودم را انجام دادم» و نسبت به پیامدهای کلی بیتفاوتتر شود. این مسئله میتواند احتمال خطاهای سازمانی را افزایش دهد.
ششمین پیامد، گسترش نارضایتی به دیگر کارکنان است. کمکاری خاموش میتواند مانند یک فرایند سرایت اجتماعی عمل کند. وقتی برخی کارکنان احساس کنند تلاش بیشتر هیچ پاداشی ندارد و دیگران نیز به حداقل کار بسنده کردهاند، احتمال دارد این نگرش در میان سایر اعضا نیز گسترش یابد. به این ترتیب، کمکاری خاموش از یک مسئله فردی به یک هنجار غیررسمی در فرهنگ سازمانی تبدیل میشود.
هفتمین پیامد، افزایش احتمال ترک خدمت در آینده است. کمکاری خاموش اغلب مرحلهای پیش از استعفای روانی کامل یا خروج واقعی از سازمان است. کارمندی که از نظر روانی از کار فاصله گرفته، اگر فرصت مناسبتری پیدا کند، احتمالاً راحتتر سازمان را ترک خواهد کرد. بنابراین، کمکاری خاموش میتواند یک شاخص هشداردهنده برای موجهای آتی ترک خدمت باشد.
هشتمین پیامد، کاهش اعتبار مدیریت است. اگر کارکنان احساس کنند مدیران متوجه کاهش انگیزش آنها نیستند یا آن را جدی نمیگیرند، بهتدریج اعتمادشان به توانایی رهبری سازمان کاهش مییابد. از سوی دیگر، اگر مدیران فقط به کنترل بیشتر پاسخ دهند، مسئله تشدید میشود. در نتیجه، فاصله میان مدیریت و کارکنان افزایش پیدا میکند.
نهمین پیامد، کاهش کیفیت تجربه مشتری یا اربابرجوع است. در بسیاری از مشاغل خدماتی و حتی غیرخدماتی، کیفیت تعامل کارکنان با مشتریان به میزان درگیری روانی و هیجانی آنها وابسته است. وقتی کارکنان فقط حداقل کار را انجام میدهند، کیفیت پاسخگویی، دقت، توجه به نیاز مشتری و تمایل به حل مسئله کاهش مییابد. این موضوع در نهایت میتواند به کاهش رضایت مشتری و آسیب به برند سازمان منجر شود.
دهمین پیامد، شکلگیری یک فرهنگ حداقلی در سازمان است. اگر کمکاری خاموش گسترده شود، بهتدریج هنجاری در سازمان شکل میگیرد که در آن تلاش بالا، تعهد عمیق و مشارکت فعال نهتنها ارزشمند تلقی نمیشود، بلکه حتی ممکن است غیرعاقلانه یا سادهلوحانه به نظر برسد. در چنین فرهنگی، حداقلگرایی رفتاری به استاندارد غالب تبدیل میشود و بازگرداندن سازمان به یک فرهنگ پویا بسیار دشوارتر خواهد شد.

راهکارهای کاهش کمکاری خاموش
برای کاهش کمکاری خاموش، نمیتوان فقط از کارکنان خواست که «انگیزه بیشتری داشته باشند». این پدیده معمولاً نتیجه تعامل میان ویژگیهای فردی و شرایط سازمانی است، بنابراین راهکارهای مؤثر باید همزمان بر ساختارها، سبک مدیریت، فرهنگ سازمانی و تجربه روانشناختی کارکنان تمرکز داشته باشند.
نخستین راهکار، شناسایی ریشههای واقعی مسئله است. هرگونه مداخله مؤثر باید با فهم دقیق این پرسش آغاز شود که چرا کارکنان از نظر روانی فاصله گرفتهاند. آیا مسئله بیعدالتی است؟ آیا فشار کاری مزمن وجود دارد؟ آیا فرصت رشد محدود است؟ آیا سبک مدیریت کنترلگر است؟ بدون شناخت علت، هر راهکاری سطحی و موقتی خواهد بود. در این زمینه استفاده از مصاحبههای ماندگاری، نظرسنجیهای درگیری شغلی، گفتوگوهای یکبهیک و تحلیل الگوهای رفتاری میتواند مفید باشد.
دومین راهکار، تقویت عدالت سازمانی است. یکی از مهمترین زمینههای شکلگیری کمکاری خاموش، احساس بیعدالتی است. بنابراین سازمان باید بر روی سه حوزه اصلی: عادلانه بودن پیامدها، منصفانه بودن فرآیندها و محترمانه بودن تعاملات کار کنند. اگر کارکنان ببینند ارتقا، پاداش، توزیع فرصتها و تصمیمگیریها شفاف و منصفانه است، انگیزش آنها برای مشارکت بیشتر خواهد شد. همچنین نحوه انتقال تصمیمات و توضیح دادن آنها اهمیت زیادی دارد. حتی تصمیمی که برای همه مطلوب نیست، اگر با احترام و شفافیت ارائه شود، اثر منفی کمتری خواهد داشت.
سومین راهکار، بازسازی قرارداد روانشناختی میان کارکنان و سازمان است. زمانی که کارکنان احساس میکنند وعدههای نانوشته سازمان نقض شده، فقط افزایش حقوق یا مزایای مالی همیشه کافی نیست. سازمان باید اعتماد ازدسترفته را ترمیم کند. این کار از طریق گفتوگوی صادقانه، توضیح واقعبینانه درباره محدودیتها، اصلاح انتظارات و تعهد عملی به وعدههای جدید امکانپذیر است. مهم است که کارکنان احساس کنند سازمان آنها را صرفاً بهعنوان نیروی کار نمیبیند، بلکه رابطهای مبتنی بر احترام متقابل با آنها برقرار میکند.
چهارمین راهکار، افزایش احساس معنا در کار است. یکی از دلایل فاصلهگیری روانی کارکنان این است که دیگر ارتباطی میان کار روزمره خود و ارزشهای شخصی یا اهداف بزرگتر سازمان احساس نمیکنند. مدیران باید بتوانند نشان دهند که کار هر فرد چگونه به نتیجهای مهمتر منجر میشود. همچنین بهتر است به کارکنان فرصت داده شود تا در مورد روش انجام کار، اولویتبندی یا مشارکت در تصمیمگیری نقش بیشتری داشته باشند. زمانی که فرد احساس کند کارش معنادار، اثرگذار و دیدهشده است، احتمال کمکاری خاموش کاهش مییابد.
پنجمین راهکار، تقویت خودمختاری حرفهای است. بر اساس یافتههای روانشناسی انگیزش، یکی از عوامل کلیدی در حفظ انگیزه درونی، تجربه خودمختاری است. اگر کارکنان در هر جزئیات کاری زیر نظر باشند، اختیار تصمیمگیری نداشته باشند و دائماً کنترل شوند، بهتدریج احساس مالکیت روانی خود را نسبت به کار از دست میدهند. سازمانها باید تا حد امکان به کارکنان اجازه دهند در چارچوبی روشن، درباره نحوه انجام کار، مدیریت زمان و حل مسئله استقلال بیشتری داشته باشند.
ششمین راهکار، بهبود کیفیت رابطه مدیر و کارمند است. در بسیاری از موارد، افراد سازمان را ترک نمیکنند، بلکه از مدیر خود فاصله میگیرند. رابطه ضعیف با مدیر، بازخوردهای تحقیرآمیز، نادیده گرفتن تلاشها یا بیتوجهی به دغدغههای کارکنان میتواند محرک مهم کمکاری خاموش باشد. مدیران باید مهارتهایی مانند گوش دادن فعال، بازخورد سازنده، همدلی حرفهای و گفتوگوی توسعهای را تقویت کنند. کارکنانی که احساس میکنند مدیرشان آنها را میبیند، میشنود و برای رشدشان اهمیت قائل است، کمتر به سمت فاصلهگیری روانی میروند.
هفتمین راهکار، ایجاد امنیت روانی در محیط کار است. امنیت روانی به این معناست که کارکنان بتوانند بدون ترس از تحقیر، تنبیه یا طرد شدن، نظر خود را بیان کنند، سؤال بپرسند، اشتباهات را گزارش کنند و ایدههایشان را مطرح کنند. در محیطهایی که افراد از پیامدهای بیان نظر میترسند، سکوت سازمانی و کمکاری خاموش بهراحتی رشد میکند. مدیران باید فضایی ایجاد کنند که در آن ابراز نگرانی یا پیشنهاد بهعنوان تهدید تلقی نشود.
هشتمین راهکار، طراحی مجدد کار و جلوگیری از یکنواختی یا فشار فرساینده است. گاهی کمکاری خاموش ناشی از آن است که شغل بیش از حد تکراری، فاقد تنوع، فاقد چالش مناسب یا بالعکس بیش از حد فرساینده شده است. در این شرایط، طراحی مجدد نقشها، غنیسازی شغل، تنوعبخشی معنادار به وظایف و تنظیم متعادل بار کاری میتواند مؤثر باشد. اگر شغل نه فرصت رشد بدهد و نه ظرفیت روانی فرد را در نظر بگیرد، بیانگیزگی بهمرور طبیعی میشود.
نهمین راهکار، بهرسمیت شناختن تلاش و قدردانی مؤثر است. یکی از دلایل مهم خاموش شدن انگیزه این است که کارکنان احساس میکنند تلاششان دیده نمیشود. قدردانی مؤثر فقط به پاداش مالی محدود نیست، هرچند پاداش منصفانه بسیار مهم است. قدردانی کلامی صادقانه، بازخورد مثبت مشخص، دیده شدن نقش فرد در موفقیتها و ارجگذاری عمومیِ محترمانه میتواند به حفظ درگیری شغلی کمک کند. نکته مهم این است که قدردانی باید واقعی، منصفانه و مبتنی بر عملکرد باشد، نه کلیشهای و نمایشی.
دهمین راهکار، فراهم کردن مسیر رشد و آینده شغلی روشن است. اگر کارکنان احساس کنند در سازمان آیندهای ندارند، انگیزهای برای سرمایهگذاری روانی بیشتر نخواهند داشت. شفاف بودن مسیر پیشرفت، امکان یادگیری، توسعه مهارت، جابهجاییهای رشدی و گفتوگوی حرفهای درباره آینده شغلی میتواند احساس امید و جهتمندی را افزایش دهد. فردی که بداند رشد او برای سازمان مهم است، کمتر به حداقلگرایی شغلی روی میآورد.
یازدهمین راهکار، مدیریت بار کاری و پیشگیری از فرسودگی پنهان است. در برخی موارد چیزی که در ظاهر کمکاری خاموش دیده میشود، در واقع واکنشی دفاعی به فشار بیش از حد، خستگی مزمن یا تجربه طولانی نادیده گرفته شدن است. بنابراین سازمان باید به تعادل میان توقعات شغلی و منابع موجود توجه کند. اگر از کارکنان دائماً انتظار عملکرد بالا، دسترسپذیری دائمی و تحمل فشار بدون حمایت وجود داشته باشد، فاصلهگیری روانی یک واکنش قابل پیشبینی خواهد بود.
دوازدهمین راهکار، پرهیز از برخورد تنبیهی و برچسبزننده با این پدیده است. اگر مدیران کمکاری خاموش را صرفاً بهعنوان بیمسئولیتی، ناسپاسی یا ضعف اخلاق کاری تفسیر کنند، معمولاً به کنترل و فشار بیشتر متوسل میشوند. این رویکرد نهتنها مؤثر نیست، بلکه مسئله را عمیقتر میکند. کمکاری خاموش اغلب یک علامت است، نه فقط یک خطا. بنابراین لازم است سازمان آن را بهعنوان نشانهای از گسست در رابطه کارکنان با کار و سازمان در نظر بگیرد و به جای سرزنش، به ترمیم بپردازد.
جمعبندی
کمکاری خاموش پدیدهای است که در سالهای اخیر در بسیاری از سازمانها مشاهده میشود و میتوان آن را نشانهای از تغییر رابطه میان کارکنان و سازمانها دانست. در این وضعیت کارکنان سازمان را ترک نمیکنند، اما سطح تعهد و مشارکت خود را کاهش میدهند. این پدیده از طریق نشانههایی مانند کاهش مشارکت، افت ابتکار، کاهش تعلق و حداقلی شدن عملکرد بروز پیدا میکند، پیامدهایی مانند افت نوآوری، تضعیف سرمایه اجتماعی و افزایش احتمال ترک خدمت دارد، و برای کاهش آن باید بهجای راهکارهای سطحی، به اصلاح تجربه روانشناختی کارکنان در محیط کار توجه کرد.
درک ریشههای روانشناختی این پدیده برای مدیران و متخصصان منابع انسانی اهمیت زیادی دارد. سازمانهایی که بتوانند اعتماد، عدالت و معنا را در محیط کار تقویت کنند، احتمالاً با سطح پایینتری از کمکاری خاموش مواجه خواهند شد و کارکنان آنها انگیزه بیشتری برای مشارکت فعال در فعالیتهای سازمانی خواهند داشت.
درباره یوسفی نسرین
از اونجایی که به "اثر پروانهای" معتقدم و بنظرم هیچ اتفاقی در مسیر زندگیِ ما تصادفی نیست؛ تکتک تصمیمهایی که امروز میگیریم، به نحوی بر روند زندگیمون تاثیر میگذارن. مثلا یکی از تصمیمهای خودِ من تو سال ۹۵ باعث تغییر اساسی شد، تا جایی که امروز، من، نسرین یوسفی در ابتدای ۲۸ سالگی، کاندید دکترای روانشناسی صنعتی و سازمانی دانشگاه اصفهان با شماره عضویت ۵۴۳۵۱ در سازمان نظام روانشناسی، هستم.
نوشتههای بیشتر از یوسفی نسرینپست های مرتبط
31 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
29 اردیبهشت 1405
دیدگاهتان را بنویسید